|
|
|
|
|
چگونه بگذرم از سالهای پر دردم
که هر چه بود از سر خلوص می کردم تمام حرفهای تو دروغ و نیرنگ بود هنوز باورم نمی شود ایا درون سینه تو بجای دل سنگ بود ؟ چگونه بگذرم از سالهای پر دردم چه روزها که کشیدم بخاطر خشمت که کارها که بخاطر چشمت کردم بخاطر بیاور ان نازهای بی حد را ان لحظه های کوتاه خوب و بد پیامهای درشتی که می فرستادی و من اقرار می کنم امروز که تو در زجر دادن استادی ...... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:59 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.
از همه دوستانی که برام نظر گذاشتند خیلی خیلی ممنون. اگر سر نزدم چون برام مشکل پیش اومده بود لازم بود که تنها باشم تا خودمو پیدا کنم. که خدارو شکر تا حدودیم موفق شدم. بازم ممنوم خوش باشید. فعلا......... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 14:15 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بی تو باران امد
چتر دست تو نبود دل من سرماخورد دل من بی تودر ان سرمامرد گل سرخی که غریبه میداد خار قلبم می شد تو نیامدی که حتی گل سرخی بکشی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 21:43 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
مهربان باش گلم!
که اگر زخم تودر دل اوفتد کوچ خواهم کردتا ان دورها و اگر کوچ کنم چه کسی دست محبت به سرت خواهد برد چه کسی ؟ چه کسی ازغم یک دم دوری سالهاخواهد مرد. مهربان باش گلم ! من اگر کوچ کنم چه کسی هر روزصبح شمعدانی هارا عشق خواهد بخشید وتو دیگر ز کجاخواهی یافت دختری که باخدا می رقصید کوچ من یک کوچ ازیک کوچه نیست کوچ من با مرگ یاس کوچ من با مرگ مریم هایکی ست. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 23:23 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
چه خوش روزی بودروزجدایی اگربا وی نباشد بی وفایی
اگرچه تلخ باشدفرقت یار دراو شیرین بود امید دیدار خوش است اندوه تنهایی کشیدن اگرباشد امیدباز دیدن چه باشدگر خورم صدسال تیمار چوبینم دوست رایک روزدیدار اگریک روزبادلبر خوری نوش کنی تیمارصدساله فراموش نه ای دل توکمی از باغبانی نه مهرتو کم است از گلستانی نبینی باغبان چون گل بکارد چه مایه غم خوردتاگل براید به روزو شب بود بی خوردوبی خواب گهی پیرایداورا گه دهد اب گهی ازبهراو خوابش رمیده گهی ازخار او دستش خلیده به امیدان همه تیمار بیند که تاروزی بر او گل بار بیند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 0:0 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بیاتا قدریکدیگر بدانیم که تا ناگه زیکدیگرنمامیم
چومومن ایینه مومن یقین شد چرا باایینه ماروگرانیم؟ کریمان جان فدای دوست کردند سگی بگذارماهم مردمانیم غرضهاتیره دارد دوستی را غرضهارا چرا ازدل نرانیم؟ گهی خوشدل شوی ازمن که میرم چرامرده پرست وخصم جانیم؟ چوبعدمرگ خواهی اشتی کرد همه عمرازغمت درامتحانیم کنون پندارمردم اشتی کن که درتسلیم ماچون مردگانیم چوبرگورم بخواهی بوسه دادن رخم رابوسه ده کاکنون همانیم خمش کن مرده وارای دل ازیرا به هستی متهم مازین زبانیم نمیدونم چی بگم امروز فهمیدم یکی ازبهترین مسئولین مدرسه فوت کرده اینقدرشکه شدم که نمی دونم چی کار باید بکنم. از تمام دوستانی که این مطلب را خوندم خواهش میکنم برای شادی روح این عزیز یه فاتحه بخونند.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 15:12 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دعای خانم ها با خدا: خدایا به من عشق بده تاشوهرم را درک کنم ، صبر بده تا او را بپذیرم اما قدرت نده که میزنم لهش می کنم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 23:9 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر زیاد بگن دوست دارم میگیم چه نقشه ای تو سرت داری؟ اگر نگن دوست دارم میگیم پای یکی دیگه وسطه؟ اگر زیاد زنگ بزنن میگیم اعتماد نداره؟ اگر یه مدت زنگ نزنن میگیم مثل اینکه سرت شلوغه؟ اگرتو خونه زیاد بخندند میگیم دیوونه شدی؟ اگر نخندند میگیم چه شده؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 0:35 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بیا که بی تو بجان امدم زتنهایی نماندصبرومرا بیش ازاین شکیبایی
بیا که جان مرابی تونیست برگ حیات بیاکه چشم مرا بی تونیست بینایی بیاکه بی تو دلم راحتی نمی یابد بیاکه بی توندارد دودیده بینایی اگرجهان همه زیر و زبر شود غمت تراچه غم که توخودکرده ای به تنهایی زبس که برسرکوی توناله هاکردم بسوخت برمن مسکین دل تماشایی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 0:27 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
میخوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم برات تنگ شده وارزو میکنم یکی از اون سنگ ها بخوره تو سرت تا بفهمی دلتنگی چه قدر درد داره به تو یک سمبوسه هدیه میدم دو حرف اولش مال دشمنت وچهار حرف اخرش مال خودت ازمن پرسید من را دوست داری یا زندگیت را؟من گفتم : زندگیم را قهرکرد ولی افسوس که ندانست زندگیم او بود غرورت را برای کسی که دوستش داری بشکن ولی هرگز دل کسی راکه دوستش داری به خاطر غرورت نشکن اگر یک روز یکی دستتو گرفت وقلبتو لرزاند عجله نکن شاید بابا برقی باشد اگرتمام شب رابرای از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستاره ها را از دست خواهی داد تو رو فقط ۱۵ تا دوست دارم :به اندازه هفت دریا وهفت اسمان ویک دنیا میدونی فرق تو باگاو چیه؟ شوخی کردم بابا چراناراحت میشی هیچ فرقی ندارید الو الو برج مراقبت اعلام وضعیت اظطراری اگه قلبتون جاداره اجازه فرود میخوام گلی گم کرده ام درباغ هستی خودتو لوس نکن اون گل تونیستی
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 15:39 توسط
|
|
||